تبليغاتX
.•*..*•.مجنون و عشق سوخته.•*..*•.
 

.•*..*•.مجنون و عشق سوخته.•*..*•.

 

 

 

 

درد دل شكسته اي من

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نکیرد

سلام به همه ي دلسوخته هاي عاشق اميدوارم از وبلاگ من خوشتون بياد

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ،
تنهايي را دوست دارم زيرا دروغي درآن نيست،
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم،
تنهايي را دوست دارم زيراخداوند هم تنهاست،
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
شايد در سکوتي


دوست دارم ساغر هستي من

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


پیوندهای روزانه

بر بام یک ستاره سرگردان
اشك يخي (الهام)
شب نبلوفري(نرگس)
حرفهاي يک دل شکسته (سمانه )
قناري (منا )
سيب كال (لبلا )
هم صدا (شيما)
کلبـه عاشقی
عشق يعني قرباني شدن
دل كده(ساغر و مسعود)
سايه شيطون
در ره منزل لیلی که خطرهاست
باران-1
عاشق کامران مرده ی هومن
خسته دل تنها(مهدي)
بي تو هر گز
فقط به خاطر تو
رفاقت تعطیل
عاشق بیقرار
باقی مانده عشق
سه تا سيب
رد پای تنهایی
دوست ندارم.....
دختر شب


نوشته های پیشین

هفته اوّل فروردین 1387

هفته سوم بهمن 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

هفته سوم بهمن 1385

هفته دوم بهمن 1385

هفته اوّل بهمن 1385

هفته چهارم دی 1385

هفته دوم دی 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته چهارم آذر 1385

هفته سوم آذر 1385

هفته دوم آذر 1385

هفته اوّل آذر 1385

هفته چهارم آبان 1385

هفته سوم آبان 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

سلام به دوست های گلم

این پول چند روز پیش رسید دستم که خیلی با ارزشه البته پول نمیگم جمله یگ عاشق دل شکسته

رو میگم که رو پول نوشته شده بود میگم

Image and video hosting by TinyPicای فرشته ی نازل شده بر چشمانمImage and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPicای شـــــــقـایــــق زنـــــدگــــی امImage and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPicای تـنـهـا سـتـاره ی آسـمـان قـلبمImage and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPicای زیـبا ترین زیبایی های محبتImage and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPicای بـهــانـه ی خـواب شـب هـایمImage and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPicای تـنــها نـیــاز زنــده بــودنــــمImage and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicای آغـــــــاز روز بـــــودنــــــمImage and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicای نــیـــمــــه ی پـــنهان وجودمImage and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicو تـــو ای مــعــشــوقــه ی مـــنImage and video hosting by TinyPic

بدرود

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 15:49 موضوع: | لینک ثابت



 

                                                    دلم گرفته از تکرار

                                              از روزهایی که

                                            بی هیچ شب شدند

                                              و شب هایی که

                                    در کوچه پس کو چه های صبح

                                           سر به خاک ساییدند

                                     دلم گرفته از ازدحام غریبه ها

                                          از او که نمی شنود

                                   از او که لهجه ی شیرین نگاه را

                                         هرگز نفهمید و رفت

                                               دلم گرفته

                                             نه از نبودن او

                                            که از ماندن خود

                                 من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام.

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 10:10 موضوع: | لینک ثابت



براي عشق،رفاقت ومهربوني بجنگ ولي اونو از کسي به زور نخواه

 

 

تو ديگه فرقي نداري با عاشقاي سر راهي

همونا که مي کشونن ، ما رو تا ته گمراهي

آدما رو من شناختم تو که باور نداري

چه دلايي اين جا هست ، دلايي پر از سياهي

تو هم فرقي نداري با آدماي دور و اطراف

آدمايي که با دروغ مي برنم تا تباهي

آسمونم با ما قهره ، ناز مي کنه واسه باريدن

يه وقتي دلش بگيره مي باره گاه گاهي

از اون گوچه خيالي ديگه چيزي جا نمونده

به جز تصوير دو چشمت و حسرت يه نگاهي

هر چي تا به حال کردم همشون يه اشتباه بود

خدا هم ما رو بخشيده اگه هم کرديم گناهي

حالا ديگه دنيا مثل تُنگِ با يه مشت اب گل آلود

من  اون اسير و تنها خسته ام مثل يه ماهي
 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 23:39 موضوع: | لینک ثابت



همه رنگ ها قشنگه به جز دورنگي

وقتي برگ هاي پاييزي را زير پا خورد مي کني يادت باشد روزي به تو نفس هديه کردند


عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود .

 با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد :زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكش کاش مي شد تو عينه سختي بازم عاشق بمونيم

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

از اين پس به همه عشق جهان مي خندم

به هوسبازي اين بي خبران مي خندم

من از ان روزي كه دلدارم رفت

به غم و شادي اين بي خبران مي خندم

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 22:22 موضوع: | لینک ثابت



فرصتي نيست دگر!

               سخته يكي بهت بگه ستاره شوبچينمت
                                                        كمي كه بگذره بگه ديگه نياببينمت

نمي خواستم مثه اشکاش، يه روز از چشاش بيافتم
ندونستم زيـــــر پاهــاش ، سنـگي بي قيمـت و مفـتم

آرزوم بود با وجودم ، مثه روحم آشنا شه
واسه فرياد غرورم ، بــــال پرواز صدا شه

گم شدم تو شب چشماش ، بلکه عاشقم بدونه
واسه سر سپردگيهـــاش ، ديگـــه لايقــم بدونه

اما امروز يه غريبه ست ، که فقط به من مي خنده
دل و ديــــوونه ميـــدونه ، در رو ديــــوونه مي بنده

چي شده اونهمه احساس ، اينو هــرگز نميدونم
ديگه بسمه شکستن ، نمي خوام عاشق بمونم

فرصتي نيست دگر!

 

مرگ من نزديک است؛ من به ديدار خدا نزديکم؛ من به گورستاني؛ که در آن عاطفه

اي نيست دگر نزديکم!

پس مرا ياد کنيد؛ لحظه اي باز مرا شاد کنيد!

اين نفسها خبر از لحظه ي آخر دهدم!

اين تنم چندي بعد مي شود مشتي خاک؛ که به باراني باز مي شود مشتي گل!

مشتي از گل که از آن آدمکي مي رويد؛ آدمي باز که يا صاعقه اي است يا همان

رهرو پيشين!

مادرم را نگذاريد که از دست رود به سراغش برويد و از او ياد کنيد و مبادا که مرا

بسپاريد به خاک و برويد؛ هر شب جمعه به ديدار من آييد و مرا شاد کنيد!

فرصتي نيست دگر آه بايد بروم!

و شما هم برويد تا برايم کفن و قبر خريد!


 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 17:0 موضوع: | لینک ثابت



سلام سلام مهربونا!

 

سلام سلام مهربونا!


                چطوره حالِ قلبتون؟


                              حالِ دلاي نازتون؟                          


                                         كسي كه تازگيا نشكسته


                                                                اين چيني بلورتون!


ببين تو رو خدا ديگه هر چي مي گم مي شه شعر!

 

سلام به همه دوستان  من اومدم

خدا رو شکر به دعای شما یه کم بهترم

 یه کمی با خودم  فکر کردم دیدم حیف شما دوستای عزیز

همتونو دوست دارم.

 

 

نميگم خطا نكردم من كه ادعا نكردم

همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم

عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني

واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم

ميدونم دوستم نداري حتي قد يه قناري

اما عاشقم هنوزم... بدون اشتباه نكردم

ما جايي قرار نذاشتيم ...جز تو كوچه هاي رويا

ايندفعه تو اومدي ... من به قرار وفا نكردم

زير دِينِ ناز چشمات عمريه دارم مي سوزم

زير دِينِ ناز چشمات عمريه دارم مي سوزم

تا خاكستري نباشه دل... دِينمو ادا نكردم

اومدن واسه نصيحت ... به بهونه ي يه صحبت

عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم

راه آسمون كه بسته ست گرچه قلبامون شكسته ست

تا به حال اينقدر خدا رو اينجوري صدا نكردم

تو منو گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم

باورت نميشه شايد... آخه جون فدا نكردم

نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه

اما از كساي ديگه ست پس اونارو وا نكردم

يادته عكستو دادي بزارم توي قلبم

بعد از اون روز هرگز به كسي نگاه نكردم

يادته عكستو دادي بزارم توي قلبم

بعد از اون روز هرگز به كسي نگاه نكردم

 


 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 20:42 موضوع: | لینک ثابت



مي دوني؟

سلام دوستان 

خیلی دلم گرفته حوصله آپ کردن نداشتم اینم بزور آپ کردم

معلوم نیست دیگه آپ کنم شاید  دفعه آخر باشه

برام یه مشگلی پیش اومده شاید بیام شاید نیام

اگه  نیومدم

حلالم کنید اگه اومدم  که باز با شعر ها و عکس هام اذیت تون میکنم

همتون دوست دارم      همیشه شاد باشین

مي دوني؟


يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..


تو باشي منم باشم..


کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد...


من توروبغلم کنم که نترسي..که سردت نشه..که نلرزي ..


اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..


منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..


با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..


بهت مي گم چشماتو مي بندي؟


ميگي آره بعد چشماتو مي بندي


بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟


مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن ،


يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن...


مي دوني؟


مي خوام رگ بزنم.. رگ خودمو.. مچ دست چپمو.. يه حرکت سريع


يه ضربه عميق .. بلدي که؟


ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي .. نميدوني


من تيغ رو از جيبم در ميارم .. نمي بيني که سريع مي برم .. نمي بيني


خون فواره مي زنه .. رو سنگاي سفيد .. نمي بيني که دستم مي سوزه


و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني


تو داري قصه مي گي


من شلوارک پامه .. دستمو مي ذارم رو زانوم .. خون مياد از دستم ميريزه


رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا .. قشنگه مسير حرکتش !!!


حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني


تو بغلم کردي .. مي بيني که سرد شدم .. محکم تر بغلم ميکني که گرم

بشم


مي بيني نا منظم نفس مي کشم .. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش

گرفت


مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم


مي بيني ديگه نفس نمي کشم


چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم


مي دوني ؟

من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن .. از تنهايي مردن


از خون ديدن .. وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم


مردن خوب بود ارومه اروم


گريه نکن ديگه .. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا


بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي


گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه


دل روح نازکه .. نشکونش ، خب؟؟


 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 18:0 موضوع: | لینک ثابت



گريه

 

هواي گريه دارم تو اين شب بي پناه           دنبال تو مي گردم دنبال يك تكيه گاه

دنبال اون دلي كه تنهايي رو مي شناسه    دستاي عاشق من لبريز التماسه

سكوت شيشه ايم رو صداي تو ميشكنه      تو آسمون عشقم شعر تو پر مي زنه

با تو دل سياهم به رنگ آسمونه                  تو بغض من ميشكنن شعراي عاشقونه


هزارو يك شب من پر از صداي تو بود             گريه ي هر شب من فقط براي تو بود

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم

مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم

کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 14:6 موضوع: | لینک ثابت



تو را قسم

 

 

تو را قسم به حقيقت . تو را قسم به وفا

تو را قسم به محبت . تو را قسم به صفا

تو را به ميكده ها و تو را به مستي مي

تو را به زمزمه جويبار و ناله ني

تو را به چشم سياهي كه مستي آموزد

تو را به آتش آهي كه خانمان سوزد

تو را قسم به دل و آرزو . برسوايي

تو را به شعله عشق و تو را به شيوايي

تو را به گردش چشمي كه گفتگو دارد

تو را به سينه تنگي كه آرزو دارد

تو را به شمع شب افروز جمع سرمستان

تو را به قطره اشك چكيده در هجران

تو را قسم به غم و آشنايي ها

دل چو شيشه من مشكن زجداييها


 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 8:2 موضوع: | لینک ثابت



معجزه عشق

 

معجزه عشق  
  

 

روزگاري بي تو 

        تلخي و تنهايي                      

     همدم جانم بود                                      
 لشکر غصه و غم    

    بي کسي دربدري                 

                      تحت فرمانم بود                                     
 خسته و سرگردان

                  بي سر و بي سامان           
   روز و شب مي کردم                                   

  بي اميد درمان

 صبح يک روز بهار کسل و دلمرده
 زدم از خانه برون با دلي افسرده
 خسته از دربدري         نااميد و مغموم
 بي هدف پرسه زنان     مقصدي نامعلوم
 نه صداي ياري           نه اميد کاري
 نه شميم يک گل          نه شکنج خاري
 
 ناگهان دل به صدايي لرزيد      تن خشکم نم باراني ديد
 تو چنان خورشيدي                رو به من تابيدي
 تا نگاهت کردم                     شرمگين خنديدي
 خنده ات در دل من ولوله اي بر پا کرد
 شور زد غوغا کرد
 
 حال ديگر به تو معتاد شدم
 آهويي در کف صياد شدم
 بحر طوفاني و مواج شدم
 به نفسهاي تو محتاج شدم
 حال ديگر نفسم تبدار است
 جان و دل عاشق و تن بيمار است
 دگرم هيچ نشان از غم نيست
 جز توام در دو جهان محرم نيست
 روزهاي کسل و سرد و سياه
 با شکوه نگهت رنگين است
 در سکوت لحظات سردم
 دوستت دارم تو تسکين است
 اين "تبسم" که به تو دل بسته
 گر نباشي به خدا غمگين است

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 21:24 موضوع: | لینک ثابت



چه زیباست

 

چه زیباست به خاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن 

و به پای تو مردن

و به عشق تو سوختن

وچه تلخ و غم انگیز است

دور از تو بودن

برای تو گریستن

و به عشق زیبای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین

زندگی است .

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 16:31 موضوع: | لینک ثابت



چه ظالمانه تنها شدم

 

 

چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که این حق من نبود......


غربت بزرگترين درده ولي ترد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر.... دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي


دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دل تنگم وهيچکس درد مرا نمی داند
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ.......

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 21:0 موضوع: | لینک ثابت



قصه من و تو

قصه من و تو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد

تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي

چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامي حركت مي دادم

لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي

من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

 

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 15:2 موضوع: | لینک ثابت



خداحافظی

 

مي خواهي بروي ، بي بهانه برو ، بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را.

صدايت همان صدا ،نگاهت ناتني

مي روي اگر ، بگذار بيگانه بماند صدايت هم .

تو گل رها شده در آغوش دريايي، فرا خواهند گرفت تو را موجها.

و گرفتارت خواهد ساخت روزي

محبت ساختگي ات، همان سند جعلي.

پهن مي شوم به سان راهها بر گامهايت

و التماست کنم؟

اين ، ممکن نيست !

شکستني نيست وقارم همانند قلبم

پستي وآن گاه زندگي ، روزگار خوشي نيست !

نمي گويم تو کوه سرفرازي ، خم شو

نمي گويم درمانم در دستان توست.

نه محبت پول خردي است در دستان تو

و نه من گدايي دست گشوده فرا روي تو.

مي خواهي بروي...

اين راه ، اين هم تو

تنها بدرقه ات خواهد کرد يک جفت چشم.

اگر رفتي ، بدان ، خواستي برگردي هر گاه

بسترت بالشي خاردار خواهد بود.

مي خواهي بروي

نه حرف بزن ، نه چيزي بگو !

نيست شو چون غريبه ها در مه و دود

دلبسته چه چيزي بودي ، که نتوانستي بگويي

و اکنون در پي ديدن هزار عيب مني.

مي خواهي بروي

بي بهانه برو

بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را.

صدايت همان صدا ، نگاهت ناتني

مي روي اگر

بگذار بيگانه بماند صدايت هم .

" اختران پر از نامند " اين منم خود کرده که تدبيري در آن نيست.

 

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 10:29 موضوع: | لینک ثابت



عيد بر همگي مبارك

 

عيــــــــــــــــــــد بر همــــــــــــــــــــگي مـــبارك ‌‌‌‌

 

سلام دوستان عزيز

 عيد همگي مبارك 

اميدوارم كه هميشه براتون عيد باشه

 امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیتون سرشار از شادی و دلاتون همیشه بهاری باشه

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 8:55 موضوع: | لینک ثابت



مــــردن.......

 

دلم هوای بوی یاس و عطر کافور داره میدونی 
                                 
 تنم هوای شهوت رطوبت خاک و رخوت کفن داره میدونی ..

 

مردن

 

بگویید بر روی گورم بنویسند:
   زندگی را دوست داشت ولی ان را نشناخت
   مهربان بود ولی مهر نورزید
   طبیعت را دوست داشت
   ولی از ان لذت نبرد
   در زندگی احساس تنهایی میکرد ولی هرگز دل به کسی نبست
   وخلاصه بنویسند:
                   
  زنده بودن را دوست داشت برای زندگی
                                                                     و نه زندگی را برای زنده بودن...

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 9:20 موضوع: | لینک ثابت



عشق يعني

 

عشق يعني تنها باشي و يک تکيه گاه

او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمين

آسماني بودنت باشد همين

چون کويري تشنه باشي بي قرار

که گويي هردم آسمان بر من ببار

عشق يعني حسرت پنهان دل

زندگي در گوشه ويرانه دل

عشق يعني اينکه همچون سرنهي بر پاي يک دل داده اي

اينکه موج گردي بي امان بهر درياي غم و اندوه و آه

عشق يعني سايه اي در يک خيال

آرزويي سرکش و گاهي محال

عشق يعني کوچه اي دور و دراز

با هزاران سختي و شيب و فراز

عشق يعني عطر گل هاي بهشت

عشق يعني زندگي و سر نوشت

مجنون

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 20:12 موضوع: | لینک ثابت



اگرمي دانستم

 

اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم

اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم

اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم

اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم

اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 19:37 موضوع: | لینک ثابت



خيلي سخته چيزي

 

 

 

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه

هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه

خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي

كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي

خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت

اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه

كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه

خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي

از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:39 موضوع: | لینک ثابت



برای شکستن من

 

برای شکستن من یه اخم کافیه ... نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ... نیازی به قهر نیست

 برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست ****

 نمی خوام بین منو بین دلش جنگ بشه نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه

 من فقط یه چیزی از خدا می خوام واسه یک بارم شده دلش برام تنگ  بشه

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 12:24 موضوع: | لینک ثابت



شكايت عشق

 

 


نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 15:14 موضوع: | لینک ثابت



پرسه هاي عاشقانه


پرسه هاي عاشقانه

باورم كن باور من باورم كن صادقانه       باورم كن اي دليل پرسه هاي عاشقانه

 

فقط براي تو.آري براي تو براي چشم هاي پر مهر و عطوفت تو من هنوز عاشقانه مي نويسم.اين را باور كن كه در تنهايي خويش تنها در افكار پيچيده و مبهم خود زيبايي چشمهاي عاشق ترا  ترسيم مي كنم و درهربيت شعرم از معناي نگاههاي گرم و صميمي تو هزاران واژه مي نويسم. من ازافق طلايي قلبت زندگي را آغاز مي كنم و همراه تو با كوله باري از باورهاي عاشقانه قله هاي سپيده فردا را فتح خواهم كرد واين بار فرياد خواهم زد اسمت را از بلنداي فرداها تا بدانند كه دوست دارم ترا به ارزش همه زندگي كردن ها.باورم كن كه در اين دنيا همه چيز غير باور است جز عشق.عشق دريچه ايست بسوي زندگي عشق دنيايي است پر از باور

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 17:35 موضوع: | لینک ثابت



توي روياي شبونه

توي روياي شبونه


تويي تنها بهونه


دارم خوابتو مي بينم


كه مي ياي و


پيشت مي شينم


دستاي منو مي گيري


گوشه لبات مي ذاري


با يه نجواي حريرگون


مي گي نازنين مهربون!


تو مگه قرار نذاشتي


دلمو تنها نذاري


پس چرا ميون رؤيا


پا گذاشتي روي ابرا؟


تو مگه قسم نخوردي


كه منو تنها نذاري؟


پس چرا ميون رؤيا


. . .


. . .


ديگه از خواب مي پرم من


توي خوابت نمي يام من


نه مي رم به روي ابرا


نه ديگه با تو مي مونم


تا به من نگي


چرا تو


نازنين مهربونم!


پا گذاشتي روي ابرا


مگه قول نداده بودي


. . .


چرا و چرا و چرا ها . . .

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 17:26 موضوع: | لینک ثابت



برای من نوشته

 

برای من نوشته
گذشته ها گذشته
تمام قصه هام هوس بود
برای او نوشتم
برای تو هوس بود
ولی برای من نفس بود

كاشكی خبر نداشتی
دیونه نگاتم
یه مشت خاك ناچیز
افتاده ای به زیر پاتم
كاشكی صدای قلبت
نبود صدای قلبم
كاشكی نگفته بودم
تا وقت جون دادان باهاتم

نوشته هرچه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای زیادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توی قفس مرد

كاشكی نبسته بودم
زندگیمو به چشمات
كاشكی نخورده بودم
به سادگی فریب حرفات

لعنت به من كه آسون
به یك نگات شكستم
به این دل دیونه
راه گریز و ساده بستم

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 19:11 موضوع: | لینک ثابت



يادمون باشه

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره

 يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

 يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتراز چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم يادمون باشه

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:51 موضوع: | لینک ثابت



ميسوزم

شش حرف و چهار نقطه

كلمه كوتاهيه اما معنيش رو شايد سالها طول بكشه تا بفهمي

در اين كلمه شش حرفي ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هركدومش دل شير مي خواد

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ، غصه ، نا اميدي ، شكنجه روحي ، افسردگي

سرخوردگي ، پشيموني ، بي خبري ، دلواپسي

براي هركدام از اين كلمات چند حرفي كه خيلي راحت به زبون مي آن

و خيلي راحت روي كاغذ نوشته ميشن , بايد زجر و سختي رو تحمل كرد تا مَعاني شون رو فهميد و درست دركِشون كرد


 

عاشقم ميسوزم تا ابد اگه راه و رسم عاشقي اينه

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:41 موضوع: | لینک ثابت



از ياد رفته

راحت ترين واژه

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش
اما کسی حال من غمگین را نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش
اما کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که همدم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 12:51 موضوع: | لینک ثابت



نمي خوامت...

تنهايي

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت...

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 15:47 موضوع: | لینک ثابت



کدام دلي

عمريست اسير چشمهاي توم

تو بيقرار و پريشان کدام دلي

که اين چنين

عهد کرده اي دل عاشق مرا آواره کني؟

تو دل?به کدامين نگاه سپرده اي

و قلبت را در کدام کوچه جا گذاشتي

که اين چنين

بي تابانه در انتظار رفتن?

شهر چشمان مرا باراني مي کني

و نقش صليب عشق را

بر ديوار ترک خورده ي روزگارم

حک مي کني!

تو به کجا مي روي

و مرا باروزگاري از جنس دردهاي دل يک عاشق

تنها مي گذاري؟

تو به کدام جرم

مرا تا ابد محکوم مي کني تا

تا با ياد نگاه توزندگي کنم؟


بوسه ي عشق

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 12:19 موضوع: | لینک ثابت



آنگاه که

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که

خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام

 آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می

گزاری که دیگران نگزارده اند؟

 

 

 

نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:10 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I


BLOGFA.COM