|
.•*..*•.مجنون و عشق سوخته.•*..*•.
|
|||
|
درد دل شكسته اي من |
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نکیرد |
||
|
سلام به همه ي دلسوخته هاي عاشق اميدوارم از وبلاگ من خوشتون بياد دوست دارم ساغر هستي من پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 15:49 موضوع: | لینک ثابت
دلم گرفته از تکرار از روزهایی که بی هیچ شب شدند و شب هایی که در کوچه پس کو چه های صبح سر به خاک ساییدند دلم گرفته از ازدحام غریبه ها از او که نمی شنود از او که لهجه ی شیرین نگاه را هرگز نفهمید و رفت دلم گرفته نه از نبودن او که از ماندن خود من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام.
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 10:10 موضوع: | لینک ثابت
براي عشق،رفاقت ومهربوني بجنگ ولي اونو از کسي به زور نخواه تو ديگه فرقي نداري با عاشقاي سر راهي همونا که مي کشونن ، ما رو تا ته گمراهي آدما رو من شناختم تو که باور نداري چه دلايي اين جا هست ، دلايي پر از سياهي تو هم فرقي نداري با آدماي دور و اطراف آدمايي که با دروغ مي برنم تا تباهي آسمونم با ما قهره ، ناز مي کنه واسه باريدن يه وقتي دلش بگيره مي باره گاه گاهي از اون گوچه خيالي ديگه چيزي جا نمونده به جز تصوير دو چشمت و حسرت يه نگاهي هر چي تا به حال کردم همشون يه اشتباه بود خدا هم ما رو بخشيده اگه هم کرديم گناهي حالا ديگه دنيا مثل تُنگِ با يه مشت اب گل آلود من اون اسير و تنها خسته ام مثل يه ماهي
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 23:39 موضوع: | لینک ثابت
همه رنگ ها قشنگه به جز دورنگي وقتي برگ هاي پاييزي را زير پا خورد مي کني يادت باشد روزي به تو نفس هديه کردند با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد :زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكش کاش مي شد تو عينه سختي بازم عاشق بمونيم اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه از اين پس به همه عشق جهان مي خندم به هوسبازي اين بي خبران مي خندم من از ان روزي كه دلدارم رفت به غم و شادي اين بي خبران مي خندم زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 22:22 موضوع: | لینک ثابت فرصتي نيست دگر!
سخته يكي بهت بگه ستاره شوبچينمت نمي خواستم مثه اشکاش، يه روز از چشاش بيافتم آرزوم بود با وجودم ، مثه روحم آشنا شه گم شدم تو شب چشماش ، بلکه عاشقم بدونه اما امروز يه غريبه ست ، که فقط به من مي خنده چي شده اونهمه احساس ، اينو هــرگز نميدونم فرصتي نيست دگر! مرگ من نزديک است؛ من به ديدار خدا نزديکم؛ من به گورستاني؛ که در آن عاطفه اي نيست دگر نزديکم! پس مرا ياد کنيد؛ لحظه اي باز مرا شاد کنيد! اين نفسها خبر از لحظه ي آخر دهدم! اين تنم چندي بعد مي شود مشتي خاک؛ که به باراني باز مي شود مشتي گل! مشتي از گل که از آن آدمکي مي رويد؛ آدمي باز که يا صاعقه اي است يا همان رهرو پيشين! مادرم را نگذاريد که از دست رود به سراغش برويد و از او ياد کنيد و مبادا که مرا بسپاريد به خاک و برويد؛ هر شب جمعه به ديدار من آييد و مرا شاد کنيد! فرصتي نيست دگر آه بايد بروم! و شما هم برويد تا برايم کفن و قبر خريد!
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 17:0 موضوع: | لینک ثابت سلام سلام مهربونا!
سلام سلام مهربونا! سلام به همه دوستان من اومدم خدا رو شکر به دعای شما یه کم بهترم یه کمی با خودم فکر کردم دیدم حیف شما دوستای عزیز همتونو دوست دارم. نميگم خطا نكردم من كه ادعا نكردم همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم ميدونم دوستم نداري حتي قد يه قناري اما عاشقم هنوزم... بدون اشتباه نكردم ما جايي قرار نذاشتيم ...جز تو كوچه هاي رويا ايندفعه تو اومدي ... من به قرار وفا نكردم زير دِينِ ناز چشمات عمريه دارم مي سوزم زير دِينِ ناز چشمات عمريه دارم مي سوزم تا خاكستري نباشه دل... دِينمو ادا نكردم اومدن واسه نصيحت ... به بهونه ي يه صحبت عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم راه آسمون كه بسته ست گرچه قلبامون شكسته ست تا به حال اينقدر خدا رو اينجوري صدا نكردم تو منو گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم باورت نميشه شايد... آخه جون فدا نكردم نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه اما از كساي ديگه ست پس اونارو وا نكردم يادته عكستو دادي بزارم توي قلبم بعد از اون روز هرگز به كسي نگاه نكردم يادته عكستو دادي بزارم توي قلبم بعد از اون روز هرگز به كسي نگاه نكردم
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 20:42 موضوع: | لینک ثابت مي دوني؟
سلام دوستان خیلی دلم گرفته حوصله آپ کردن نداشتم اینم بزور آپ کردم معلوم نیست دیگه آپ کنم شاید دفعه آخر باشه برام یه مشگلی پیش اومده شاید بیام شاید نیام اگه نیومدم حلالم کنید اگه اومدم که باز با شعر ها و عکس هام اذیت تون میکنم مي دوني؟ بشم گرفت من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن .. از تنهايي مردن
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 18:0 موضوع: | لینک ثابت گريه
هواي گريه دارم تو اين شب بي پناه دنبال تو مي گردم دنبال يك تكيه گاه دنبال اون دلي كه تنهايي رو مي شناسه دستاي عاشق من لبريز التماسه سكوت شيشه ايم رو صداي تو ميشكنه تو آسمون عشقم شعر تو پر مي زنه با تو دل سياهم به رنگ آسمونه تو بغض من ميشكنن شعراي عاشقونه بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 14:6 موضوع: | لینک ثابت تو را قسم
تو را قسم به حقيقت . تو را قسم به وفا تو را قسم به محبت . تو را قسم به صفا تو را به ميكده ها و تو را به مستي مي تو را به زمزمه جويبار و ناله ني تو را به چشم سياهي كه مستي آموزد تو را به آتش آهي كه خانمان سوزد تو را قسم به دل و آرزو . برسوايي تو را به شعله عشق و تو را به شيوايي تو را به گردش چشمي كه گفتگو دارد تو را به سينه تنگي كه آرزو دارد تو را به شمع شب افروز جمع سرمستان تو را به قطره اشك چكيده در هجران تو را قسم به غم و آشنايي ها دل چو شيشه من مشكن زجداييها
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 8:2 موضوع: | لینک ثابت معجزه عشق
معجزه عشق روزگاري بي تو تلخي و تنهايي همدم جانم بود بي کسي دربدري تحت فرمانم بود بي سر و بي سامان بي اميد درمان صبح يک روز بهار کسل و دلمرده
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 21:24 موضوع: | لینک ثابت چه زیباست
چه زیباست به خاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن وچه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق زیبای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است .
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 16:31 موضوع: | لینک ثابت چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه تنها شدم
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 21:0 موضوع: | لینک ثابت قصه من و تو
قصه من و تو قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامي حركت مي دادم لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 15:2 موضوع: | لینک ثابت خداحافظی
مي خواهي بروي ، بي بهانه برو ، بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را. صدايت همان صدا ،نگاهت ناتني مي روي اگر ، بگذار بيگانه بماند صدايت هم . تو گل رها شده در آغوش دريايي، فرا خواهند گرفت تو را موجها. و گرفتارت خواهد ساخت روزي محبت ساختگي ات، همان سند جعلي. پهن مي شوم به سان راهها بر گامهايت و التماست کنم؟ اين ، ممکن نيست ! شکستني نيست وقارم همانند قلبم پستي وآن گاه زندگي ، روزگار خوشي نيست ! نمي گويم تو کوه سرفرازي ، خم شو نمي گويم درمانم در دستان توست. نه محبت پول خردي است در دستان تو و نه من گدايي دست گشوده فرا روي تو. مي خواهي بروي... اين راه ، اين هم تو تنها بدرقه ات خواهد کرد يک جفت چشم. اگر رفتي ، بدان ، خواستي برگردي هر گاه بسترت بالشي خاردار خواهد بود. مي خواهي بروي نه حرف بزن ، نه چيزي بگو ! نيست شو چون غريبه ها در مه و دود دلبسته چه چيزي بودي ، که نتوانستي بگويي و اکنون در پي ديدن هزار عيب مني. مي خواهي بروي بي بهانه برو بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را. صدايت همان صدا ، نگاهت ناتني مي روي اگر بگذار بيگانه بماند صدايت هم . " اختران پر از نامند " اين منم خود کرده که تدبيري در آن نيست.
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 10:29 موضوع: | لینک ثابت عيد بر همگي مبارك
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 8:55 موضوع: | لینک ثابت مــــردن.......
دلم هوای بوی یاس و عطر کافور داره میدونی بگویید بر روی گورم بنویسند:
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 9:20 موضوع: | لینک ثابت عشق يعني
عشق يعني تنها باشي و يک تکيه گاه او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمين آسماني بودنت باشد همين چون کويري تشنه باشي بي قرار که گويي هردم آسمان بر من ببار عشق يعني حسرت پنهان دل زندگي در گوشه ويرانه دل عشق يعني اينکه همچون سرنهي بر پاي يک دل داده اي اينکه موج گردي بي امان بهر درياي غم و اندوه و آه عشق يعني سايه اي در يک خيالآرزويي سرکش و گاهي محال عشق يعني کوچه اي دور و دراز با هزاران سختي و شيب و فراز عشق يعني عطر گل هاي بهشتعشق يعني زندگي و سر نوشت مجنون
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 20:12 موضوع: | لینک ثابت اگرمي دانستم
اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 19:37 موضوع: | لینک ثابت خيلي سخته چيزي
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:39 موضوع: | لینک ثابت برای شکستن من
برای شکستن من یه اخم کافیه ... نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ... نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست **** نمی خوام بین منو بین دلش جنگ بشه نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا می خوام واسه یک بارم شده دلش برام تنگ بشه
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 12:24 موضوع: | لینک ثابت شكايت عشق
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 15:14 موضوع: | لینک ثابت پرسه هاي عاشقانه
باورم كن باور من باورم كن صادقانه باورم كن اي دليل پرسه هاي عاشقانه فقط براي تو.آري براي تو براي چشم هاي پر مهر و عطوفت تو من هنوز عاشقانه مي نويسم.اين را باور كن كه در تنهايي خويش تنها در افكار پيچيده و مبهم خود زيبايي چشمهاي عاشق ترا ترسيم مي كنم و درهربيت شعرم از معناي نگاههاي گرم و صميمي تو هزاران واژه مي نويسم. من ازافق طلايي قلبت زندگي را آغاز مي كنم و همراه تو با كوله باري از باورهاي عاشقانه قله هاي سپيده فردا را فتح خواهم كرد واين بار فرياد خواهم زد اسمت را از بلنداي فرداها تا بدانند كه دوست دارم ترا به ارزش همه زندگي كردن ها.باورم كن كه در اين دنيا همه چيز غير باور است جز عشق.عشق دريچه ايست بسوي زندگي عشق دنيايي است پر از باور
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 17:35 موضوع: | لینک ثابت توي روياي شبونه
توي روياي شبونه
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 17:26 موضوع: | لینک ثابت برای من نوشته
برای من نوشته
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 19:11 موضوع: | لینک ثابت يادمون باشه
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتراز چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم يادمون باشه
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:51 موضوع: | لینک ثابت ميسوزم
شش حرف و چهار نقطه كلمه كوتاهيه اما معنيش رو شايد سالها طول بكشه تا بفهمي در اين كلمه شش حرفي ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هركدومش دل شير مي خواد تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ، غصه ، نا اميدي ، شكنجه روحي ، افسردگي سرخوردگي ، پشيموني ، بي خبري ، دلواپسي براي هركدام از اين كلمات چند حرفي كه خيلي راحت به زبون مي آن و خيلي راحت روي كاغذ نوشته ميشن , بايد زجر و سختي رو تحمل كرد تا مَعاني شون رو فهميد و درست دركِشون كرد عاشقم ميسوزم تا ابد اگه راه و رسم عاشقي اينه
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:41 موضوع: | لینک ثابت از ياد رفته
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک را
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 12:51 موضوع: | لینک ثابت نمي خوامت...
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت...
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 15:47 موضوع: | لینک ثابت کدام دلي
تو بيقرار و پريشان کدام دلي که اين چنين عهد کرده اي دل عاشق مرا آواره کني؟ تو دل? و قلبت را در کدام کوچه جا گذاشتي که اين چنين بي تابانه در انتظار رفتن? شهر چشمان مرا باراني مي کني و نقش صليب عشق را بر ديوار ترک خورده ي روزگارم حک مي کني! تو به کجا مي روي و مرا باروزگاري از جنس دردهاي دل يک عاشق تنها مي گذاري؟ تو به کدام جرم مرا تا ابد محکوم مي کني تا تا با ياد نگاه توزندگي کنم؟
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در جمعه دهم آذر 1385 ساعت 12:19 موضوع: | لینک ثابت آنگاه که
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
نوشته شده توسط مـجنون تنها (میثم) در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:10 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||
